سهراب

 
 

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست……شستم ولي !………

گفتي: جور ديگر بايد ديد…….ديدم ولي !…………..

گفتي زير باران بايد رفت……..رفتم ولي !………….

او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را…هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: ” ديوانه باران نديده !! ”




چهارشنبه 16 فروردین 1391 | ارسال نظر(1)


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران