گريه ام ميگيرد...
وقتي که ميبينم کسي که تمام دنياي من بود اکنون منت
ديگري را ميکشد...!
سلام دوستای خوبم از امروز کمتر میتونم بنویسم و مطلب بذارم آخه تمام کتابام مونده که بخونم و در عرض دو سه هفته باید چند تا تحقیق تحویل بدم
، البته یکی از دوستان یه قولای همکاری داده که ازش ممنونم
، امتحانام که تموم بشه حسابی تلافی میکنم قوله قول
، البته شماهم باید برام حسابی دعا کنید تا امتحانام خوب بشه
، شمارو از نتایج امتحانام با خبر میکنم
، دوستتون دارم
من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانوادهء ما خوش اومدی !!!
نتیجه اخلاقی : همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی ماشینتون جا بذارید شاید براتون شانس بیاره !
امروز دلگیر تر از هر روزم
خستگی عادت همیشگی ام شده است
نمیدانم چرا بوی باران می آید
ولی از باران خبری نیست
کتابهای نخوانده ام روی هم تلنبار شده اند
از شلوغی اینروزها کلافه شده ام
دلم خواب میخواهد ولی نمیشود
دلم سفر میخواهد ولی نمیشود
امروز قلبم عجیب می زد
نمیدانم چرا
شاید او نیز خسته شده باشد
نمیدانم
اکثر دختر و پسرهای حاضر در این پارتی در زمان دستگیری در حالت زننده ای در کنار هم خوابیده بودند

بعضی ها هم به علت مصرف مواد روان گردان از حالت عادی خارج بودند
عکس تعدادی از میهمانها پس از دستگیری:









به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر سر برآرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دین زرتشت پاک
چه شد ملک ایران زمین
کجایند مردان این سرزمین
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر دید و پرسید از حال ما
چه کردید برنده شمشیر خوشدستتان
کجایند میران سرمستتان
چه آمد سر خوی ایران پرستی
چه کردید با کیش یزدان پرستی
به شمشیر حق نیست دستی
که بر تخت شاهی نشسته است
چرا پشت شیران شکسته است
در ایران زمین شاه ظالم کجاست
هواخواه آزادگی پس چرا بیصداست
چرا خاموش و غم پرستید،های
کمر را به همت نبستید،های
چرا اینچنین زار و گریان شدید
سر سفره خویش مهمان شدید
چه شد عرق میهن پرستیتان
چه شد غیرت و شور و مستیتان
سواران بیباک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا ملک تاراج میشود
جوانمرد محتاج میشود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نیست بانگ دعا
چرا حال ایران زمین ناخوش است
چرا دشمنش اینچنین سرکش است
چرا بوی آزادگی نیست، وای
بگو دشمن میهنم کیست، های
بگو کیست این ناپاک مرد
که بر تخت من اینچنین تکیه کرد
که تا غیرتم باز جوش آورد
ز گورم صدای خروش آورد
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اجــبـار عـکـس اسـتــــــــــــــــــــــــــ
وگــــر نــــــــه
من بـدون_تـــــــــــــــو
مــــــن کــــجاخنده کـــــــــــــــــجا ؟










































