گفته بودی قایقی خواهی ساخت...!
<<به نام خدای عاشقا>>
روزگارم بد نیست غم كم میخورم
كم كه نه هر روز كمكم میخورم
عشق از من دورو پایم لنگ بود
غیمتش بسیار دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود
چند روز یست كه حالم بد نیست
حال ما از این و آن پرسید نیست
گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل میزنم
حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت
مازیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم
خدایا
ببخشید ها...
ولی وقت کردی مسیر زندگی ما رو یه بررسی مجدد بکن!
قسمت آسفالتش افتاده رو دهن ما!!!
می خواستم به هوای چشمانت نفس بگیرم...
نفهمیدم
چشمانت
چه حال و هوایی داشت که نفسم گرفت...!
وقتی من مردم مزارم رو با آب و صابون بشویید تا هرکی رد شد لیز بخوره من بخندم روحم شاد بشه
کاش روزی برسد
که همه ی پیامک های جهان
این باشد
مهدی فاطمه آمد
آقا جونم تولدت مبارک
چرا فریاد را کسی نمی شنود
ترس از این همه کر است
که خود را به نشنیدن زده اند
و اما خدا
خدایا تا کی.......








