الهی!

 

باخاطری خسته، دل به جود و کرم تو بسته…

 

دست از پاچه خواری اساتید شسته و در انتظار نمرات نشسته ام.

 


گر پاس شوند کریمی، پاس نشوند حکیمی.

 


نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم که چاره ای ندارم جز اینکه بر همین درگاه بمانم و بخوانم و بخوانم.

 


الهی شهریه ها بالاست که می دانی و جیب ما خالی است که می بینی.

 


نه پای گریز از امتحان دارم و نه زبان ستیز با استاد…

 


اصلا الهی دانشجویی را چه شاید و از او چه باید؟

 


دستم بگیر که تو خدایی و درمانی و مرا همچو استاد نمی رانی..




شنبه 18 شهریور 1391 | ارسال نظر(1)


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران